درامدي بر جامعه شناسي ادبيات
[ عباس تيموري آسفيچي ]
جامعه شناسي ادبيات به عنوان يكي از شاخه هاي تخصصي جامعه شناسي در اواخر قرن نوزدهم شكل گرفت ودر قرن بيستم با انديشه ها و آثار فيلسوف مجارستاني به نام جرج لوكاچ به نقطه عطف خود رسيد. علاوه بر لوكاچ متفكراني چون اريش كوهلر، لوسين گلدمن و ميخائيل باختين هر يك به نوبه خود در شكل گيري و شكوفايي اين رشته سهم بسزايي داشته اند.
جامعه شناسي ادبيات به عنوان يك دانش ميان رشته اي از يك طرف نقطه اوج علوم ادبي است كه به زبان شناسي و فلسفه مرتبط مي شود و از طرفي ديگر با علوم اجتماعي و تاريخ ارتباطي تنگاتنگ دارد.
ريشه هاي جامعه شناسي ادبيات را بايد در فلسفه بويژه فلسفه كلاسيك آلمان جست. چرا كه بسياري از اصول و مباني اين رشته با توجه به عقايد فلسفي كانت، هگل، ماركس و شيلر شكل گرفته است.
جامعه شناسي ادبيات و جامعه شناسي ادبي
«جامعه شناسي ادبيات» كه بخشي از جامعه شناسي عمومي است به «فرامتن» و بهتر بگوييم هرآنچه كه خارج از خود متن است، مي پردازد. در اين حوزه، توليد و توزيع كتاب، خوانندگان، نويسندگان، منتقدان، نهادهاي ادبي و... قرار مي گيرند و اما «جامعه شناسي ادبي » كه يكي از شاخه هاي علوم ادبي است، توجه خود را به «متن و معناي متن» معطوف مي كندو به دنبال گسترش درك متن و تأويل آن است و با رويكردي زبان شناسانه از ديدگاههاي واج شناسي، آواشناسي، دستور زبان، نشانه شناسي و معناشناسي به بررسي متن و معنا و تفسير آن مي پردازد. ژاك دريدا، ميشل فوكو، رولان بارت، ويلتاي و لويي آلتوسر از جمله دانشمندان معاصري هستند كه در اين حوزه فعاليت مي كنند.
درحوزه جامعه شناسي ادبيات دو ديدگاه قابل طرح و مورد بحث است. يكي ديدگاه ماترياليستي و ديگر ديدگاه ايده آليستي كه البته به هر دو ديدگاه انتقاداتي نيز وارد است. ماترياليستها بين ادبيات و جامعه پيوندي بازتابي و مكانيكي برقرار مي كنند و ادبيات را تنها به بازتاب مسائل اجتماعي و بويژه اقتصادي محدود مي كنند. نگاه آنان به ادبيات تك بعدي است و استقلال زيبايي شناختي ادبيات و پديده هاي ادبي را ناديده مي گيرند. در واقع جامعه شناسان ادبيات كه ديدگاهي ماترياليستي دارند با سطحي نگري قادر به درك و تعريف پديده پيچيده اي چون ادبيات نيستند و همچون ديدگاه مجرد ايده آليستي كه مدعي استقلال مطلق آفرينش هنري وادبي است. ايده آليستها ارتباط پيچيده بين آفرينش ادبي با واقعيت اجتماعي را ناديده مي گيرند و آنقدر با ادبيات مجرد و ايده آل برخورد مي كنند كه به روح مطلق مي رسند و از واقعيت اجتماعي دور مي شوند. آنان به كلي منكر پيوند ادبيات با پديده هاي اجتماعي و تاريخي مي شوند.
جامعه شناسي ادبيات سه جزو لاينفك كتاب، اثر ادبي و خواندن دارد كه هر كدام به طور تخصصي در شاخه هاي جامعه شناسي كتاب، جامعه شناسي آفرينش ادبي و جامعه شناسي خواندن مورد تحليل و بررسي قرار مي گيرند.
جامعه شناسي كتاب: در اين حوزه جامعه شناس به شيوه توليد و توزيع كتاب مي پردازد و اينكه چرا كتابي در يك دوره پرفروش تر از دوران ديگر است؟ چرا كتاب خاصي را گروه معيني مي خوانند؟ چرا بعضي كتابها با وجود داشتن ارزش ادبي و هنري مخاطب خود را پيدا نمي كنند؟ چرا فروش كتاب در بعضي جوامع پايين است؟ و جامعه شناس ادبي براي اين منظور به بررسي فعاليت نهادهايي چون دانشگاه، فرهنگستان، كتابخانه ها، محافل ادبي، سانسور و حتي جوايز ادبي مي پردازد كه در توليد و پخش كتاب و حتي آفرينش آن نقش بسزايي دارند.
جامعه شناسي آفرينش ادبي كه به نويسنده برمي گردد و حوزه فعاليت خود را بر روي انديشه و زبان متمركز مي كند، رابطه اي بسيار نزديك با واقعيت اجتماعي دارد. البته اين بدان معنا نيست كه تنها محدود به واقعيت جامعه مي شود.
يكي از موضوعاتي كه در آفرينش ادبي به آن پرداخته مي شود، تحليل رابطه صورت و محتوا است. كه اريش كوهلر آفرينش ادبي را وحدت جدايي ناپذير صورت و محتوا مي داند. و انطباق كامل صورت و محتوا را معياري براي اثرهنري برمي شمارد.
به عقيده كوهلر، اين محتواست كه صورت را مي آفريند و درمقابل صورت نيز آفريننده محتوا است. بدين معنا كه يك محتواي معين نمي تواند در هر صورتي بيان شود. صورت شفاف ترين بازتاب واقعيت است كه تفسير اين واقعيت برعهده محتوا است و به اندازه همين محتوا تابع واقعيت.
جامعه شناسي خواندن:
امروزه يكي از وجوه قابل توجه و بسيار مهم و پيچيده در حوزه جامعه شناسي ادبيات، «خوانش متن» است. «خواندن» در واقع مكالمه اي بين متن و فرامتن است. از ديدگاه «جامعه شناسي خواندن» همانقدر كه كار نويسنده و آفرينش هنري و ادبي او، كاري خلاق است، خوانش از سوي خواننده نيز به همان ميزان به خلاقيت نياز دارد. فرآيند «خوانش» پروسه اي فعال بين متن و ذهن خواننده است يعني ارتباطي تنگاتنگ بين توليد و دريافت اثر.
جامعه شناسي خواندن درپي يافتن پاسخ سؤالاتي اينچنين است: چرا خوانندگان از يك اثر واحد برداشتهاي متفاوتي دارند؟ چرا ازيك اثر ادبي در دوره هاي مختلف برداشتهاي متفاوتي مي شود؟ چه رابطه اي بين ساختار متن و برداشت خواننده مي تواند وجود داشته باشد؟ آيا افق انتظار خواننده در درك و تفسير متن دخيل است؟ عواملي چون تحصيلات، سابقه و پيش زمينه هاي ذهني، موقعيت اجتماعي و سطح طبقاتي خواننده تاچه ميزان در نوع خوانش او و در نتيجه نوع تفسيرش از متن تأثير دارند؟
اثر ادبي ساختاري واحد ندارد تا همه مخاطبان از آن برداشتي واحد داشته باشند. بلكه ساختار حاكم برمتن چند وجهي است و اين چند بعدي بودن متن باعث خوانشهاي متفاوت و درپي آن تأويلهاي گوناگون ازمتن مي شود.
خوانش متن تنها محدود به دريافت پيام متن نمي شود. خوانش متن به معناي توانايي رمزگشايي و رمزخواني از جانب فرامتن است.
ذهن خواننده ذهني منفعل نيست. خواننده با توجه به پيش زمينه هاي ذهني و جهان نگري اش، با توجه به تجربيات آرزوها و انتظاراتش با متن برخورد مي كند. در واقع فرامتن، متن را همانطور مي خواند و درك مي كند كه خودش از متن انتظار دارد.
بدين ترتيب برداشت و تفسير هر خواننده از متن تنها و تنها مختص خودش است و هر متن به تعداد مخاطبان خود مي تواند خوانشهاي متفاوت داشته باشد.
لوسين گلدمن دراين مورد مي گويد: «خالق اثر هنري جمع است». در خلق يك اثر، مؤلف مي تواند يكي ازعوامل يا فاعلها باشد. فرامتن به اندازه نويسنده درخلق و آفرينش اثر نقش دارد. جامعه، مردم، تاريخ، فرهنگ، واقعيت زمانه، خوانندگان هر كدام به اندازه مؤلف در شكل گيري اثر دخيل و سهيم هستند.
ژاك دريدا «خواندن» را نوعي ساخت شكني مي داند. دريدا به دو نوع خواندن معتقد است. خواندن به شيوه كلاسيك كه به درك معناي ظاهري اثر مي انجامد و خواندن به شيوه ساخت شكنانه كه ما را به معناي پنهان اثر مي رساند. و از اين ديدگاه خواندن نوعي تأويل هرمنوتيك است. در حوزه هرمنوتيك هر معنايي نسبي است. معناي يگانه و تغيير ناپذير وجود ندارد. و هر متن برحسب خوانش هاي متفاوت معاني گوناگون دارد كه هيچ كدام معناي نهايي و قطعي نيستند.
تئوريهاي جامعه شناسي خواندن، محصول ادبيات مدرن و فرامدرن است. در ادبيات كلاسيك آنقدر نقش مؤلف و خالق اثر برجسته و غليظ بود كه ديگر جايي براي فرامتن و حتي متن باقي نمي گذاشت. حضور مؤلف در متن آنقدر پررنگ و واضح بود كه متن و فرامتن را درخود حل مي كرد. اما به تدريج در ادبيات مدرن و فرامدرن حركتي براي حذف مؤلف و درعوض برجسته كردن نقش فرامتن صورت گرفت. به طوري كه حكم به «مغلوبيت و مرگ خالق» اثر هنري و ادبي داده شد.
رولان بارت با تئوري «مرگ مؤلف» خود، در واقع خواننده را به عنوان يك نيروي خلاق دوباره احياء كرد، كه نه تنها قدرت دخل و تصرف درمتن را دارد بلكه گاه جاي مؤلف را هم اشغال مي كند.
تئوري مرگ مؤلف نوعي اقتدارشكني است. اقتداري كه در ادبيات كلاسيك از آن مؤلف و خالق اثر بود. و امروزه در ادبيات مدرن يا فرامدرن، اين اقتدار و قدرت از آن فرامتن است.
ژاك دريدا به عنوان يكي از تئوريسين هاي ادبيات پست مدرنيستي، دراين مورد
مي گويد: «هر متن به تعداد فرامتن هاي خود مؤلف دارد. و به تعداد فرامتنها تفسير و معني. بنابراين فرامتن به اندازه نويسنده درنقاط ضعف و قوت متن دخيل است و به اندازه او مسؤول
منابع:
1-روزنامه ايران - تاريخ ششم دي ماه 1381


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۱:۵۲ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

بررسي جايگاه مد از ديد جامعه شناسي:

[ محمد رضا مسعودي ]
واژه مد در لغت‏به معناي سليقه، اسلوب، روش و شيوه و… به كار مي‏رود و در اصطلاح، عبارت است از روش و طريقه‏اي موقتي كه براساس ذوق و سليقه افراد يك جامعه و سبك زندگي از جمله شكل لباس پوشيدن، نوع آداب پذيرايي و معاشرت و تزيين و معماري خانه و… را تنظيم مي‏نمايد.
بنابراين، مي‏توان گفت: مد به تغيير سليقه ناگهاني و مكرر همه يا بعضي از افراد يك جامعه اطلاق مي‏شود و منجر به گرايش به انجام رفتاري خاص يا مصرف كالاي به خصوصي يا در پيش گرفتن سبكي خاص در زندگي مي‏شود.
مد، يك پديده اي اجتماعي است كه در گوشه و كنار جامعه به طور فراوان اين پديده ديده مي شود. خيلي از افراد جامعه تقليد از مد را نشان پيشرفت مي دانند و از آنها پرسيده مي شود علت اين گونه مد چيست؟ دليل قانع كننده اي ندارند .
وقتي صحبت از پديده، مد مي شود، ناخودآگاه ما را به سراغ جوانان سوق مي دهد. آنچه مسلم است اينكه ماهيت مد چيز بدي نيست، به شرط اينكه به ضرر طرف مقابل نباشد و افراد را به سمت پوچ گرايي و بي هنجاري نكشاند.وقتي بعضي از جوانان به دليل پوشيدن لباس‏هاي غيرمعمول و يا اصلاح و آرايش خاص موي سر و صورت و انجام دادن برخي رفتارهايي كه با فرهنگ و رسوم اجتماعي ما همخواني ندارد مورد اعتراض قرار مي‏گيرند، عمل خود را به عنوان مد و مدگرايي توجيه مي‏كنند.
شايد شما هم با اين مساله روبرو شده‏ايد كه وقتي بعضي از جوانان به دليل پوشيدن لباس‏هاي غيرمعمول و يا اصلاح و آرايش خاص موي سر و صورت و انجام دادن برخي رفتارهايي كه با فرهنگ و رسوم اجتماعي ما همخواني ندارد مورد اعتراض قرار مي‏گيرند، عمل خود را به عنوان مد و مدگرايي توجيه مي‏كنند.
بعضي افراد علت تقليد مد را جلب توجه و جذب افراد مي دانند چون كمبود توجه و عقده رواني دارند وبا اينكار مي خواهند خود را نشان دهند و بعضي ها نشان از پيشرفت و توسعه مي دانند چون نمي توانند الگو و روش پيشرفت آنها را كسب كنند اداي آنها را در مي آورند. چه خوب است به اين گفته پيامبر اعظم (ص) عمل كنيم كه مي فرمايند: «علم اگر درچين هم بود برويد ياد بگيريد». بزرگي هم در اين باره مي گفت: چون راه ترقي حتي به روش غربي آن هم سخت است بسياري از ما براي اين كه خود را غربي و روشن فكر نشان دهيم از ظاهر آنها پيروي مي كنيم؛ مثلا فردي به غرب رفته بود وقتي برگشت به دوستانش گفت: ما كه نمي توانيم مانند آنها تحقيقات انجام دهيم كار سختي است، ولي مي توانيم اداي آنها را در بياوريم و مثل آنها لباس بپوشيم، سيگار برگ بكشيم و... در همين افكار بودم كه خود را جلوي در خانه ديدم.
با وجود تاكيدات "كارل ماركس"، درگير شدن غرب در دو جنگ جهانى پياپى و تجربه ركود اقتصادى پايان دهه ۲۰ و اوايل دهه ۳۰ مانع از آن شدند كه جامعه شناسان به پديده "مصرف" به قدر كافى توجه كنند.
با پايان گرفتن جنگ جهانى دوم بود كه اهميت مصرف ناگهان به چشم آمد و جامعه شناسان و فلاسفه بيش از اقتصاددانان به آن توجه كردند. انجام اين مطالعات كه در دهه هاي ۷۰ و ۸۰ به اوج خود رسيد، در عين حال از تغيير اساسى در ارتباط ميان مصرف، اقتصاد و جامعه حكايت مى كرد. به نظر "رابرت باكاك" در كتاب "مصرف" (۱۹۹۳)، در پايان قرن ۲۰ ديگر مصرف فقط يك روند اجتماعى- فرهنگى نبوده و به مرامى تبديل شده است كه مى توان از خلال تاثيرات آن بر جامعه وخرده فرهنگ هاى اجتماعى، به برآمدن دوران جديدى در تاريخ كشورهاى اروپايى پى برد، دورانى كه به دليل پايان دادن به دوره پيشين كه "مدرنيسم" نام داشت توسط بسياري "پست مدرنيسم" خوانده مى شود.
در اين دوران جديد به گفته "بورديو" مصرف ديگر تنها ارضاى يك دسته از نيازهاى - از نظر زيستى، ريشه دار- نيست، بلكه متضمن نشانه ها، نمادها، ايده ها و ارزش ها است (۱۹۸۹). همچنين به تعبير "بودريار" مصرف در دوران جديد روندى است كه در آن خريدار كالا از طريق به نمايش گذاشتن كالاهاى خريدارى شده، به طور فعالى مشغول تلاش براى خلق و حفظ يك حس "هويت (Identity) "است (۱۹۸۸). به عبارتى ديگر افراد، هويت چه كسى بودن خويش را امروزه از طريق آنچه كه مصرف مى كنند، توليد مى نمايند يا بهتر بگوييم "جعل" مى كنند.
اين روند تا جايى ادامه يافته كه شهرها را امروزه به بازارهايى بزرگ تبديل كرده است. بازار (كه در گذشته نوعى محدوده مكانى داشت) به تمامى نقاط شهر سرايت كرده، و در حومه خيابان هاى شهرهاى بزرگ به جاى خانه، نشسته است. آئين قدم زني يا "پرسه زني" در حاشيه خيابان ها،محصول همين سرايت مراكز خريد به همه جاست.
تجربه جديد نشان مي دهد، فرد ايراني از طريق كالاهايى كه او را به هويتى كه دوست دارد نزديك مى كند، سعى مى كند به همان كسى تبديل شود كه مايل است. يعنى"سليقه" از جايگاه مهمترى برخوردار شده است. شرايط جديد كه مى توان آن را در پرسه زنى در خيابان هاى بزرگ و پاساژها و مغازه ها به خوبى ديد، هويت هاى جديدى ساخته كه خود را در قالب مصرف و نمايش اين مصرف توسط پوشش، آرايش، مد، اتومبيل، موبايل و... نشان مى دهد.
تئوري هاي جامعه شناسانى همچون بورديو و بودريار نيز بر اين مساله تاكيد كرده اند كه مصرف و سبك زندگى انسان جديد را نه در يك تقسيم بندى طبقاتى- اقتصادى ماركسيستى كه در تحليلى فرهنگى مي توان فهميد. فى المثل بورديو در كارى جامعه شناسانه - تجربي، مصرف عطر و ادكلن را به عنوان يك امر نمادين "تشخص بخش" در ميان طبقات گوناگون فرهنگى فرانسه، در وضعيتى انضمامى تحليل كرد و سعى نمود نشان دهد كه مصرف عطر و انتخاب نوع و مارك آن، راهى است نمادين براى ايجاد تمايزات بين گروه هاى اجتماعى.
اما تفاوتي وجود دارد. بى شكلى جامعه ما و تبديل"جامعه" society ايران به نوعى"توده" mass از تفاوت هاى جدى بينامتنى ميان فرهنگ مصرفى ايراني و فرهنگ مصرفى غربى است. در حالى كه تحليل گر اجتماعى همچون بورديو مى تواند پروژه خود در باب مصرف را در ميدان (field)هاى اجتماعى گوناگون فرانسه پيگيرى كند، تحليلگران ايرانى نمى توانند به همان طريق و با همان متدي كه غرب شناخته مي شود، كار انضمامى دقيقى را برروي ايران انجام دهند؛ زيرا كه طبقات مختلف فرهنگى و اجتماعى در درون پروژه فراگير مصرف در مركزى (center) هضم شده اند و تكثر سبك زندگى، اساساً در حال از بين رفتن است.
مثلاً بورديو از طبقه كارگر يا طبقه متوسط پائين يا متوسط بالاى فرانسه صحبت مى كند و تمايزات ساختارى آنها را- كه البته فرهنگى نيزمى داند و نه صرفا اقتصادى- در مصرف يا مد نشان مى دهد؛ طبقه كارگرى كه مثلاً لباس جين مى پوشد و به تعطيلات اهميت فراوان مى دهد، موسيقى خاصى را گوش مى دهد، به تيم ورزشى مشخصى علاقه دارد و... اما در ايران سبك هاى زندگى جديد گوياى هيچ تمايز فرهنگى نيستند. همه به نوعى شبيه هم هستند. تمايزات ميان افراد در خلال مصرف "گم" شده و اين گمگشتگي امكان شناخت را سخت مي كند.
منابع:
1. وب سايت جامعه شناسي ايران به نشاني www.iraan-society.parsfa.com
2. سايت باشگاه انديشه به نشاني http://aminbozorgian.parsfa.com
3. مقاله راضيه خاوري در سايت http://social-me.parsfa.com



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۱:۰۲ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

مد؛ نوآوري يا هنجارشكني؟!

 

[ علي تركاشوند ]
آسيب شناسي مدهاي ناهنجاروتاثيرآن برجوانان
حس تنوع طلبي توام با گرايش به خودنمايي درمحيط اجتماعي، تغييرات چشمگيري درنوع پوشش، آرايش، الگو، رفتارواغلب گرايش هاي بشري را به همراه داشته است. گستردگي اين دگرگوني ها به اندازه زندگي انسان امروزي بوده واشاعه هريك ازآنها درسطح جامعه پيامدهاي خاص خود را به همراه دارد پديده مد گريبانگيرجامعه مصرف محورامروزجهان است. گرايش به مد بيانگرنوعي تجديد نظرخواهي ودرواقع تلاش در جهت نوكردن وتغييردرمسائل مختلف ظاهري زندگي است. به عبارت ديگرگرايش وسيع به تغيير و تنوع ، بيانگر حرص ونيازشديد انسان براي ورود به قلمروهاي جديد است، نيازي كه جزئي ازفطرت انسان ها را تشكيل مي دهد. ميل به تغييرازيك نياز فطري سرچشمه گرفته وقابل سركوب كردن نيست. براي همين انسان همواره به دنبال تغييرقالب ها وفراراز كليشه هاست. درهم آميختگي اجتماعي باعث مي شود كه جامعه به سمت يك دست شدن درسبك پوشش، مدل آرايش، سليقه رايج وطرزرفتاربرود. هرازچند گاهي شاهد تغييراتي دراين يكدستي مي باشيم كه نشانه مدرنيسم ومد است. با ظهورتب مدرنيته يا مدرنيزاسيون وجهاني شدن وتحول دربرخي مفاهيم ومعيارها ، فضاي زندگي بشرتبديل به فضايي مصرف زده ، سطحي وكاملاصوري سوق داده مي شود. دراين فضا انسان به دنبال اين است كه شكل ظاهري خود را تغييردهد وازآنجا كه اين تغييربزودي اورا دل زده مي كند، به سرعت به دنبال اشكال ظاهري جديدي مي رود. چنانچه اين ظواهرنوين به شكل صحيح ودرقالب فرهنگ ملي ومذهبي جامعه دراختياروي قرارنگيرد، يا آنها را خلق مي كند ويا ازديگران تقليد مي كند. براساس تحقيقات انجام شده، جوامعي كه درقبال اين رفتارجوانان ونوجوانان واكنش هاي تحقيرآميزومقابله اي درپيش مي گيرند، به نتايجي وخيم تردرمسئله بحران نسل ها رسيده وبخش مهمي ازنيروي كارآمد انساني خود را مضمحل خواهند يافت .
تعريف:
بنا به تعريفي ديگر، باب روزيا مد(Fashion) تغييرات درپوشش، آداب، الگوهاي رفتاري، سبك زندگي، هنر، ادبيات و حتي فلسفه بوده وبيشتر مبتني برميل به فرق داشتن وهمچشمي مي باشد.
امروزه پيروي ازمد نه تنها در نوع پوشش جوانان ، بلكه در بخش هاي مختلف زندگي افراد تاثيرگذاراست. ازسبك لباس و آرايش هاي ظاهري گرفته (مد مو، مد لباس) تا وسايل منزل، حتي گرايش ها وعلايق خاصي كه درقشري ازجامعه ناگهان بيش ازسايرعلايق مورد پسند واقع مي شود ، فعاليت هايي مثل روي آوردن به ورزش يوگا، تقاضا براي جراحي هاي پلاستيك وسفربه دبي .
جامعه شناسان مد را نمادي ازشيوه زندگي و ابزاري نمايانگر ثروت ، رفاه و پايگاه طبقاتي كه فرد به آن تعلق دارد ، تعريف مي كنند. شايد به اين دليل كه پايگاه طبقاتي خود را در پشت نقابي پنهان كنيم . به دامان مد پناه مي بريم وازيك رفتار، قيافه يا طرزپوشش، بدون توجه به طبقه اجتماعي كه به آن تعلق داريم پيروي مي كنيم يا به شكل گسترده اي مبلغ آن مي شويم. با اين تعريف، مد به عنوان شكلي ازشيوه زندگي، محدوده وسيعي را دربرمي گيرد وتنها به لباس وآرايش محدود نمي شود ، هرچند كه نمود عيني آن را درآرايش وپوشش افراد بويژه جوانان متجلي شده است. يك مد جديد مانند سيلي بزرگ جامعه را فراگرفته، جوانان را مسخ نموده وپس ازمدتي (كوتاه) تغييرمي كند. خيلي ازافراد مد ومدگرايي را يك امركاملاشخصي و سليقه اي مي دانند ومعتقدند نمي توان افراد جامعه را مجبور كرد كه برخلاف آنچه دوست دارند وانتخاب مي كنند، عمل نمايند . ولي آيا انتخاب هر گونه لباس وآرايشي براي هرجامعه وفرهنگي مناسب است؟ واساسا اين سئوال هميشه مطرح است كه مدگرايي خوب است يا نه ؟
مسئله شناسي مد وجوانان :
دوره جواني دوره گذرازبلوغ و شكل گيري حس استقلال طلبي فرد است. ازهمين رو جوان سعي دارد با روش هاي مختلف استقلال وهويت خود را به ديگران نشان دهد. مد ومدگرايي پديده اي است كه كمابيش درميان همه اقشارجامعه وجود دارد ، اما دراين ميان ، جوانان ونوجوانان بيش ازديگران به مد اهميت داده وبسيارمدگرا مي باشند.
فزوني احساس تنوع طلبي به عنوان يك نياز روحي ، رواني همراه با تمايل به خودنمايي در جوانان ، گسترش رسانه ها و اينترنت ، توسعه وسايل ارتباط جمعي و فناوري هاي جديد رايانه اي و در پي آن گسترش ارتباط بين جوامع با فرهنگ هاي گوناگون وهمچنين مشاهده تصاوير جذاب از هنرپيشگان ، خوانندگان ، ورزشكاران و چهره هاي محبوب با مدل هاي جديد پوششي ، آرايشي وغيره ، همچنين متنوع تر شدن تفريحات و تسهيلات زندگي ، موقعيت جديد درشناخت وفهم ارزش ها ، باورها وانتخاب ها ودرنتيجه ترويج ناگهاني آداب وعقايدي را در پي دارد كه دربرخي موارد فراترازحد متعارف به ناهنجاري ورفتارهاي متضاد با ارزش هاي جامعه تبديل شده وخود را به عنوان يك مسئله اجتماعي نشان مي دهد. اگرازجواناني كه عادت كرده اند پوشش، آرايش ورفتارشان را طبق آخرين مدهاي رايج تنظيم كنند، پرسيده شود كه به چه علت اين كار را كرده اند، يا مثلااين آرم وكلمه روي لباس آنها چه كاركردي دارد، به سختي مي توان پاسخ متقاعد كننده اي شنيد ، جز آنكه: «خب، قشنگه !»، «براي اينكه مده .»! به نظربرخي جوانان، رعايت سبك پسنديده روزوپيروي ازمد روز، امري اجتناب ناپذيراست.
اين پاسخ ها گرچه سطحي به نظرمي رسند، اما در يك تحليل روان شناختي نشان دهنده نوعي از تعلق گروهي، نوجويي ، تنوع طلبي و گرايش جوانان به امروزي شدن است و يك پديده طبيعي در جهت ارضاي اين نيازها محسوب مي شود ؛ اما از آنجا كه همراه آلامد (آنچه كه مد شده است) ، الگوهاي رفتاري ، هنجاري و ارزش هاي خاصي در بين جوانان و نوجوانان رونق وشيوع يافته ومد كه نمايانگرارزش مسلط يك زمان در يك جامعه خاص است، عاملي براي انتقال هنجاروارزشي از جامعه اي به جامعه اي ديگر مي شود ؛ بررسي زمينه ها وپيامدهاي مدگرايي، يكي ازموضوعات مهم درجامعه ما محسوب مي شود. ازآنجا كه دراكثرمواقع چنين محصولاتي (كالاهاي فرهنگي) كه توليد داخل باشد را يافت نمي كند، به نوع تغييرشكل يافته وارداتي آن روي مي آورد كه همين مسئله باعث بروزبرخي مسائل اجتماعي از جمله بحران هويت، مي گردد. اين موضوع اهميت ولزوم ارائه كالاهي فرهنگي متناسب با فرهنگ ملي ومذهبي وهمچنين متناسب با تغييرات روز(جهان) را مي رساند.
مد درايران :
با نگاهي به تاريخ ايران، مشاهده مي شود اززمان قاجاركه پاي ايرانيان به فرنگ بازشد تا پايان عصرپهلوي، فصل متفاوتي درمدگرايي ايرانيان گشوده شد. آشنايي درباريان قاجاربا زندگي غربيان در پي مسافرت هاي پرهزينه به اروپا ، به نوعي نخستين گام درعرصه شناخت پوشش هاي غربي بود . ذكراين نكته ضروري است كه ايران به لحاظ واقع شدن برسرراه ابريشم ومنطقه خاورميانه همواره گذرگاه تردد اقوام مختلف بوده، ولي غناي اسلامي وايراني فرهنگ اين سرزمين مانع تقليدپذيري ازبيگانگان بود. با ضعف پادشاهان ايراني، بويژه درعصرقاجار، به دليل كاهش اعتماد به نفس و خودباوري ، علائم غربزدگي آشكار گرديد . متاسفانه اميركبيرهم مجال نيافت تا الگوبرداري صحيح درعرصه فناوري را براي توسعه ملي كامل كند. ادامه تحصيل برخي ازايرانيان درفرنگ زمينه تغييرديدگاه نسبت به هويت مذهبي وملي را پديد آورد وانحراف در الگوبرداري ازمظاهرپيشرفت با آغازدوران پهلوي به اوج خود رسيد.
نگاه پهلوي اول به مقوله توسعه يافتگي ومبارزه با عوامل عقب افتادگي همانند پتركبيربود. اوپس ازمسافرت به تركيه وملاقات با آتاترك ومشاهده مظاهرغرب براين باورشد كه حجاب سبب عقب افتادگي ايران زمين است ! به همين علت دستور كشف حجاب زنان ويكدست كردن لباس رسمي مردان ايراني را صادركرد. ازآن زمان كه رضا پهلوي با سلطه بركشورشكل لباس پوشيدن مردم ايران را تغييرداد ونقطه تاريكي درتاريخ ايران رقم زد، تا كنون مدهاي مختلفي درايران رايج گرديده كه تقريبا دراغلب آنها عناصرمذهبي وملي رعايت نشده وبيشترالگوبرداري تقليدي ازمدل هاي غربي بوده است. حكومت پهلوي وروشنفكران غرب زده براين باوربودند كه بايد فرهنگ ايران را اروپايي كنند تا بدين ترتيب ازضعف وعقب ماندگي رهايي يافته ، دررديف كشورهاي پيشرفته قرارگيرند ! بنابراين مدگرايي و غرب گرايي درايران ، دريك بسترفكري و دوشادوش هم رشد كرده اند .
گرچه مدگرايي و غرب گرايي دو مفهوم جدا از هم و داراي تعريف متمايز از يكديگرند ، اما سير تحولات تاريخي و اجتماعي در ايران به گونه اي سرنوشت اين دو مفهوم را با هم گره زده است كه هرگاه سخن از مدگرايي به ميان مي آيد ، مفهوم غرب گرايي نيز به ذهن متبادرمي شود.
همين طور در ايران و كشورهايي نظير آن ، رشد صنعتي در راس شعارها قرار گرفت و خيلي زودتر از آن ، طرز تفكر ، نحوه زندگي و آداب پوشش دچار تغيير شد . ميل به «اروپايي زيستن» در جامعه ايراني باعث شد كه به جاي بازسازي و نوسازي چارچوب اقتصادي و اجتماعي جامعه خود ، به ظواهر صنعتي شدن توجه شود . از آن زمان به بعد مهم ترين جلوه اروپايي شدن ، پوشيدن لباس هاي اروپايي و ترويج مدهاي غربي به شمار مي رفته است.
بررسي نظرات جامعه شناختي وروان شناختي
سازگاري خودانگيخته:
«هربرت بولومر» يكي ازمهم ترين نظريه پردازان كنش متقابل، معتقد است كه مدها بيانگر سازگاري خودانگيخته عظيمي از جمعيت كشورها با محيط آنهاست . اين تطابق طي دو مرحله نوآوري و انتخاب صورت مي گيرد . در مرحله نوآوري تمامي مدهاي جديد با توجه به پذيرش اجتماعي به وجود مي آيد ، اما برخي از آنها ناديده گرفته مي شود. درمرحله انتخاب، مد اشاعه مي يابد. اين فرآيند داراي سه كاركرد مي باشد؛ اول انتخاب ميان مدل هاي مختلف ، موجب انتخاب مدل هاي مناسب تر مي شود و اين امر موجب هم شكل شدن افراد مي گردد . دوم مدل ها طي يك روند منظم از گذشته به آينده حركت مي كنند . سوم اين احساس مشترك را پرورانده ، شكل داده و يك تجانس روحي به وجود آورده كه آنها در مقابل مدهاي گذشته قرار مي دهد. طبيعت مد با ارتباط ذاتي دومفهوم بيان مي شود : مد داروخارج از مد . بولومراشاره كرده كه اين واژه ها مشخص كننده يك الگوي مداوم تغييراست كه گروه هاي خاص به طورموقتي آن را مي پذيرند تا دوباره جايگزين شوند. هرچند كه مد را در محدوده الگوهاي زينتي قرار مي دهند . اما تغيير مد در بسياري ازجنبه هاي زندگي نسبتا مستقل بوده، تحت تاثير آن قرار دارند و بدون آنكه به جنبه هاي ديگر زندگي تاثير گذارند ، تغيير مي يابند .
طبق گفته بولومر ، مدها به جنبه هاي ديگر زندگي تاثير نمي گذارند ، ولي خود از آن تاثير مي پذيرند . اين در حالي است كه مشاهده مي گردد كه اگر يك پديده براي فرد بيشتر از هر چيز اهميت داشته باشد و فرصت هاي مناسبي در دستيابي به اهدافش بيابد ، در عمل مدگرا شده و سعي مي كند گرايش بيشتري به آن پيدا كند . در اين حالت زندگي را از منظر به روز بودن يا نبودن نگريسته و بدين سان تاثير زيادي در زندگي اش باقي مي گذارد . اين مطالب از آنجا سرچشمه مي گردد كه هر ابزاري در كنار خود ايدئولوژي خود را هم به همراه مي آورد .
ناهمنوايي:
هرجامعه در درون خود ارزش ها وهنجارهاي خاصي را تعريف كرده كه تخطي ازآن ناهنجاري محسوب مي شود. به عقيده «تالكوت پارسونز» كجروي امري نسبي است، چرا كه عملي كه ممكن است ازنظر جامعه كجروي محسوب شود ، دسته اي آن را هنجاربدانند .
«رابرت مرتن» معتقد است كه آدم ناهمنوا الزاما خطاكار نيست . وي بين ناهمنوايي و كجروي تمايز قائل شده است . بسياري از افراد ناهمنوا ، نظير منتقدين فرهنگي و اصلاح طلبان اجتماعي ، رفتار ناهمنوايانه خود ، يعني عدم پذيرش اهداف يا راهكار از ديگران را پنهان نمي كنند و براي اين امر توجيهات خاص خود را دارند . افراد ديگري را كه مي توان در دسته ناهمنوايان جاي داد ، مدگرايان جواني هستند كه براي عمل خود دلايل خاص خود را دارند هرچند كه اين رفتارها با هنجار و فرهنگ حاكم در جامعه ناسازگار باشد . از جمله دلايل آنها تنوع طلبي است كه مي توان آن را پذيرفت زيرا از نظر رواني با ويژگي شخصيتي جوان سازگار است . مي توان گفت كه هر منحرفي ناهمنوا است ، ولي هر ناهمنوايي منحرف نيست . بر اساس نظريه مرتن ، مدگرايان ناهمنوا خوانده مي شوند، اما نمي توان آنها را در حوزه انحراف اجتماعي قرار داد . حتي ممكن است اصول و روش هاي ناهمنوايان به علت تغيير در هنجارها و ارزش ها ، در زندگي مردم قرار گيرد و عدول از آن ناهمنوايي و انحراف تلقي شود. به نظر«آنتوني گيدنز» ، هنجارها درميان فرهنگ هاي مختلف وحتي بين خرده فرهنگ هاي گوناگون درون يك جامعه فرق مي كنند. مثلاهنجاري كه درفرهنگي ، طبيعي قلمداد مي شود، درفرهنگي ديگرانحراف به حساب مي آيد . كجروي را مي توان ناهمنوايي با هنجار يا مجموعه هنجارهاي معيني تعريف كرد كه توسط تعداد قابل ملاحظه اي از مردم در اجتماع يا جامعه اي پذيرفته شده است . هيچ جامعه اي را نمي توان به سادگي به كساني كه از هنجارهاي منحرف مي شوند و كساني كه با آنها همنوايي مي كنند ، تقسيم كرد . از آنجا كه همه كجروها در يك طبقه قرار نمي گيرند ، مي توانند چندين دسته باشند با تخلف هاي متفاوت ، يعني منحرفين درجه بندي شده به ترتيب تخلف هاي شان. همه هنجارهاي اجتماعي با ضمانت هاي اجرايي همراه هستند كه ازآنها درمقابل ناهمنوايي حمايت مي كنند. ضمانت اجرايي هر واكنشي از سوي ديگران نسبت به رفتار يك فرد يا گروه است كه هدفش تامين اطلاعات از هنجار معيني مي باشد .
ضمانت اجرايي ممكن است مثبت باشد (دادن پاداش براي همنوايي) يا منفي (تنبيه براي رفتاري كه همنوايي نمي كند) ضمانت اجرايي به دوصورت رسمي (مانند نظام كيفري) وغيررسمي (مانند خانواده) مي باشد. مدگرايي جوانان عملي نيست كه نيازمند به ضمانت اجرايي رسمي داشته باشند، چرا كه جوانان ذاتا تنوع طلب بوده واين عمل باعث ناهمنوايي آنان با هنجارهايي جامعه مي شود. به همين منظوربايد به جوانان طريقه درست همنوايي كردن با رعايت هنجارها را آموخت . ضمانت اجرايي غير رسمي (مثل تائيد نشدن اين رفتارها ازطريق خانواده) نيزمي تواند نتايج خوبي داشته باشد .
رقابت بين طبقه بالاوپايين :
سبك هايي كه به منظور تشخص پديد مي آيد ، توسط طبقات پايين تر ساختار اجتماعي مورد تقليد قرار گرفته كه به نوبه خود طبقات بالارا به نوآوري و ابداع در مد تشويق مي نمايد . در اين ديدگاه مدگرايي تنها يك رفتار نمي باشد ، بلكه كاركردي پويا ميان طبقات بالاو پايين جامعه مي باشد . به عبارت ديگرافراد طبقات پايين سعي مي كنند كه هر چه بيشتر شبيه افراد طبقات بالاباشند ، در سويي ديگر نيز افراد طبقه بالاوقتي بين خود و طبقات پايين تفاوتي نمي بينند ، سعي مي كنند وضع گذشته را رها سازند و با خريد كالاها و لباس هاي گرانقيمت مانع ازرسيدن طبقات پايين به سطح آنان شوند . پس از مد نيزبراي برتري نشان دادن خود استفاده مي شود . «گئورگ زيمل» جامعه شناس آلماني ، مد و مدسازي را فرآيندي مي داند كه بر اثر كشمكش ميان طبقات متضاد برسردستيابي به منابع بيشتربا تكيه برفراگرد تمايزحاصل مي شود. به اعتقاد وي، مد صورتي از تقليد و بنابراين صورتي از تشخيص اجتماعي است . ولي در عين حال ضمن دگرگوني مستمر خود يك زمان را از زمان ديگرويك قشراجتماعي را ازيك قشرديگرمتمايز مي كند . مواردي را كه مربوط به يك طبقه اجتماعي است متحد كرده وآنها را ازديگران منفك مي كند. درنتيجه اين انتخاب است كه مد به وجود مي آيد و هنگامي كه توده مردم در تلاش براي ازميان بردن تفاوت هاي ظاهري مربوط وطبقه اجتماعي ازآن تقليد كنند، اين مد را به خاطر يك شيوه مردم پسند جديد رها مي سازند. خصوصيات واقعي مد ايجاب مي كند كه دريك موقع به وسيله بخشي ازيك گروه معين، يعني اكثريت عظيمي كه صرفا در مسيرپذيرش آنها هستند به مرحله اجرا درآيد . به مجرد آن كه يك نمونه از مد مورد قبول عام قرار گرفت ، ديگر از آن به صورت مد سخن نمي گوييم . هنگامي كه مد گسترش يافته و عموميت پيدا كند ، به تدريج به پايان خود نزديك شده و نابود مي گردد . «هربرت اسپنسر» خاطرنشان مي سازد كه مد يكي ازخصايص همرنگي با جماعت است كه سعي مي كند مردم را با همديگر همرنگ نمايد . او معتقد است مد برعكس تشريفات ، موجب شباهت به اشخاص طبقه بالاتر مي شود ؛ در واقع نوعي تقليد ناشي از رقابت است در برابر تقليد ناشي از پسند و ستايش .
مدگرايي وگروه مرجع:
طبق نظر «ماركس» اگر خانه اي بزرگ يا كوچك، مشابه خانه هاي اطرافش باشد، نياز اجتماعي سكونت را به راحتي مرتفع مي كند؛ اما اگريك خانه بزرگ دركنار يك خانه كوچك باشد، اعضاي خانه كوچك، خود را دريك كلبه تصورمي كنند. گروه مرجع به عنوان ابزاري كه ما را در تصميم گيري ياري مي كند، مي تواند نقش مهمي درزندگي ما ايفا كند. بديهي است كه عموما ما به مقايسه ابعاد مطلوب مي پردازيم ؛ ازاين روتلاش مي كنيم تا براي كسب پايگاه شبيه پايگاه مطلوبيت را درخود احيا كنيم و هميشه گروهي را به عنوان گروه مرجع درنظرداشته باشيم؛ اين گروه مرجع معيارمقايسه ما مي باشد . بسياري از لباس هايي كه ما مي پوشيم در ابتدا توسط هنرپيشگان و ورزشكاران پوشيده شده ، سپس به بازار عرضه مي گردد و چون همين طرح توسط آنها پوشيده شده ، مردم آنها را خريداري كرده و استفاده مي كنند. «تورشتاين وبلن» مد را وسيله اي براي اين كه افراد نشان دهند ثروتمند وباشخصيت ويا داراي انديشه هاي بخصوصي هستند، مي داند ؛ لذا به محض اينكه مدي درجامعه گسترده شد، اشراف زادگان وثروتمندان به سراغ اين مد جديد مي روند ؛ چرا كه مد قديمي ديگر آنها را از طبقات ديگر جامعه متمايز نمي كند .
مد وموفقيت :
ما براي موفق شدن در زندگي نيازمند به راه هاي گوناگون هستيم و هر كدام از اين راه ها ما را بيشتر به موفقيت برساند ، به دفعات مكرر از آن استفاده مي كنيم . براي بررسي اين موضوع از نظريه موفقيت و انگيزه «هومنز» استفاده مي كنيم . وي معتقد است از ميان اعمالي كه شخص انجام مي دهد ، اگر آن عمل بيشتر به پاداش منجر شود ، احتمال تكرار آن افزايش مي يابد و قضيه انگيزه را چنين بيان مي كند : اگر عملي كه قبلاباعث موفقيت شده باشد ، همان موفقيت مجددا تكرار شود ، آن شخص ممكن است دست به همان رفتار بزند ، با توجه به همين قضايا مي توان گفت كه اگر چه شخص ممكن است با مدگرايي با خانواده خود درگير شود ولي در ميان همسالان خود مورد تشويق و تائيد و اعتماد قرار مي گيرد و حتي در ارتباط با جنس مخالف به موفقيت رسيده و ارزش و منزلت خود را بالاتر مي برد ، چون اين موفقيت ها در راستاي مدگرايي او انجام گرفته ، اين عمل بيشتر مورد تكرار قرار مي گيرد .
مد و ارزش ومنزلت اجتماعي:
به طوركلي تمامي رفتارهاي انسان درراستاي برآورده كردن نيازهاي اومي باشد وانسان سعي مي كند درقالب رفتارها يا واكنش ها بتواند به نيازهاي خود پاسخ دهد . مدگرايي نيز يكي از رفتارهايي مي باشد كه ما طي آن به طور ناخودآگاه به نيازهاي خود پاسخ مي دهيم . به اعتقاد «ابراهام مازلو» نيازهاي انسان پنج دسته مي باشد كه عبارت اند از: نيازهاي جسماني (اساسي ترين نيازهاي حيات، مثل غذا وآب) ، نيازهاي امنيتي (محيط فيزيكي و احساسي مطمئن) ،نيازهاي تعلق داشتن (برقراري دوستي و پذيرش از سوي ديگران)، نيازهاي احترام (شناخت، توجه ونيازازسوي ديگران) ،نيازهاي خودشكوفايي (پيشرفت، بالاترين دسته نيازها) به گفته مازلوارزش و منزلت يكي از نيازهاي مهم انسان مي باشد . جوانان نيز بر حسب مقتضيات سني مي خواهند از ارزش واحترام ديگران برخوردار باشند و براي رسيدن به اين هدف از ابزارها و شيوه هاي مختلف استفاده مي كنند ؛ برخي از طريق درس خواندن ، عده اي با ورزش و هنر و برخي نيز با تغييرات ظاهري باب روز اظهار وجود مي نمايند . بنابراين از لحاظ رواني مد با خودنمايي و نياز به جلب توجه ديگران به خود بستگي دارد .
ريشه يابي:
همان طور كه اشاره شد دليل به وجود آمدن مد را مي توان به حس تنوع طلبي و كشش افراد به سمت ابداع و تغييروتجربه اين تغييرات دانست. سابقه اين مسئله در اولين جوامع بشري نيز مشاهده مي شود ، چرا كه هر يك از قشرهاي اين جامعه داراي سليقه و نوع پوشش متفاوتي بودند و اين تنوع طلبي بشررا ازهمان بدو پايه گذاري جوامع بشري مي توان ملاحظه نمود .
مردم وبخصوص نوجوانان وجوانان بنا برميل ذاتي خويش، تنوع طلب وخواهان تغييروتحول هستند ولذا اين علاقه وجود دارد كه خود را به شكل افراد و گروه هاي محبوب اجتماعي و يا ستارگاني كه پيرامون آنها تبليغات حيرت آوري وجود دارد ، درآورند . در اين ميان با توجه به قدرت ، تنوع وگستردگي تبليغات غربي مي توان گفت كه ستاره ها و مدل هاي آنها ، بسيار فراگيرتروتاثيرگذارتراز انواع داخلي هستند.مد ومدگرايي را مي توان ازجهتي مولود مدرنيسم دانست . مدرنيسم نگاه نو به عالم وآدم است ، نگاه و شناختي كه برخاسته از زيستن در حال و گسستن از گذشته بوده و صريحا با مفهوم سنت در تقابل مي افتد. مدرنيته كه شكل عينيت يافته فرهنگ مدرن است ، همراه و همزاد با گذرازگذشته به حال، نوآوري، تجدد ومد است. ازاين رومدرنيته همواره خود را در ستيز و چالش با كهنگي، ركود، قدمت وسنت وپيروي ازهنجارهاي پايدار قرار مي دهد و كشش و تمايل آن به سوي تجدد و نوآوري در فرهنگ و ارزش هاي اجتماعي است . بنابراين ، نوآوري در تفكر و رفتار به عنوان نماد انديشه مدرنيسم قلمداد مي شود و از آنجا كه جوامع غربي موطن ومظهرمدرنيته بوده اند ، فرايند مدرنيزاسيون (مدرن سازي) و اشاعه طرح ها و مدهاي نو ، رابطه مدگرايي و غرب گرايي را نشان مي دهد . براي اين كه به چگونگي پذيرش مد در جوامع امروزي بپردازيم ، بايد به قوانين مذهبي و عرفي ، فرهنگي و اجتماعي احاطه داشته باشيم . در جامعه اي مثل ايران ، مشاهده مي كنيم كه هيچ گاه قانون و عرف به مردم اجازه نمي دهد كه مانند زنان ومردان غربي با پوشش نيمه برهنه درجامعه تردد كنند . پس هرگز مد شدن چنين پوشش هايي درجامعه ايران به وقوع نخواهد پيوست . مي توان گفت خاستگاه اوليه مد دريك جامعه حالات روحي، رواني وعرف آن جامعه مي باشد . دراينكه درجوامع امروزي تقريبا هرچند ماه يك باروبا تغيير فصل ، شاهد مد شدن و تغييرات بسياري در انواع رفتارها هستيم ، جاي هي

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۹:۵۲ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |
 
 
 دكتر كرامت الله راسخ 

فصل اول

 نقاط ضعف ارگانيسم پوزيتيويستي

مهمترين نقص محتوايي ارگانيسم پوزيتيويستي عبارت بود از ناتواني آشكارش در بحث پيرامون مسائلي كه به تضاد بين انسانها مربوط مي شود ، كنت از تضاد اجتماعي به حدي واهمه داشت كه بر تصورش از جامعه تأثير گذاشت . و تصور او از جامعه به مثابه جامعه كاست گونه بود . اسپنسر اشكال عمده تضاد اجتماعي را به جوامع نظامي گذشته نسبت مي داد .تونيس اشكال مهمتر تضاد را در نوع اجتماعي كه او بيش از همه با آن مخالف بود يعني « جامعه » پيدا كرد .دوركيم اشاره اي به تضاد به شكلي ديگر يعني «بيماري اجتماعي » ياد مي كند . و فرويد ، تصويرش از شخصيت را با تبيين تنش بين زندگي اجتماعي و زندگي احساساتي مي سازد .

در هر صورت آنگاه كه توسعه علم اجتماعي براي تبيين زندگي انساني به عنوان هدفي مشروع پذيرفته شد به اين طريق دانشجويان جوان يافتند كه جامعه شناسي اوليه در شناسايي تبيين واقعيت هاي تضاد تقريباً ناكام مانده ست .

ريشه هاي مفهومي نظريه تضاد :

هان في تسو در چين باستان معلم لي سزو نخست وزير « شي هانگ تي » ديكتاتور بزرگ دولت چين باستان بود . او چنين تصور مي كرد كه جوهر جامعه قدرت است . مردم به خودي خود تنبل و ترسو هستند و ترس از قانون سبب نيك بودن آنها مي شود و ترس از تنبيه آنها را به كار وا مي دارد . در اداره جهان فرد بايد مطابق با طبيعت بشر عمل كند يعني تنبيهات و تشويقات را بر اساس خوشامدها و ناخوشامدها يش تخصيص دهد . در يونان باستان فقط هراكليتوس نبود كه تضاد را برجسته كرد ؛ سوفسطايي ها كه از نظر روانشناسي شديداً پوزيتيويستي بودند نيز به نظريه هاي تضاد متوسل شدند .

پروتاگوراس ، گورگياس ، كاليكلس ، كريتياس ، تراس ماخوس و بلاخره اپيكور آموزه هايي از تضاد سوفسطايي را مطرح كردند .

مجموعه نظريه هاي تضاد پلي بيوس :

كاملترين تعبير جامعه از نقطه نظر تضاد در روزگاران باستان توسط پلي بيوس مطرح شد كه پسر سياستمداري از اتحاديه اژه است . به اعتقاد او انگيزه اي كه سبب مي شود تا حيوانات ضعيف و بي دفاع به زندگي گروهي روي بياورند در مورد انسانها هم مصداق دارد . پلي بيوس انواع حكومت و انتقال آن را به موناركي ، بعد به پادشاهي ، اريستوكراسي ، دموكراسي و آنارشيسم طبقه بندي مي كند كه در آخر با مشروعيت يافتن تثبيت مي شود .

   نظريه تضاد ابن خلدون :

هسته مركزي جامعه شناسي ابن خلدون در مفهوم همبستگي اجتماعي كه او ابداع كرده بود يعني عصبيت كه عنصر ممتاز جامعه است قرار دارد ، به نظر او اين كنشهاي متقابل دو طرفه نوعي همبستگي ( عصبيت ) ايجاد مي كند كه به اندازه خويشاوندي قدرتمند است .

نظريه تضاد ماكياولي :

مشهورترين اثرش شهريار و كتاب عميق ترش تحت عنوان گفتارهايي درباره ده كتاب اول ليوي از نقطه نظر هاي كاملاً متفاوتي نوشته شدند . در كتاب شهريار تمايل به سلطه ، طبيعي ترين انگيزه در ميان انسانها جهت تضاد بيان شده است .

مجموعه نظريه هاي تضاد ژان بدن :

ژان بدن قويترين نويسنده سياسي ، اجتماعي قرن شانزدهم فرانسه بود كه در شكل گيري نظريه تضاد جامعه و دولت سهم زيادي داشت . او دو نوع دولت –دولت مشترك المنافع و دولت شهر – را متمايز كرد .

نظريه تضاد هابز :

هابز اشكال اصلي ستيز را در 1- رقابت براي ارضاء اميال مشابه 2- ترس از اينكه مبادا هر يك از ديگري در قدرت پيشي بگيرد 3- در تمايل به كسب تحسين نمايان مي شود .  

به نظر هابز ميل به قدرت در ميان شاه و رعيت در شيوه هايي شبيه به هم عمل مي كند .

ديويد هيوم و نظريه تضاد :

چرخش نظريه تضاد از يك بنياد عقلايي محض به معنايي تجربي را در كار ديويد هيوم مي توان مشاهده كرد . بنابر اين از نظر هيوم دولت به مثابه معادله پيچيده اي است كه در آن زور و افكار عمومي دخالت دارند .

هيوم به مفهوم « قدرت مشروع » به عنوان پديده اي تعيين كننده در نهاد دولت تغيير نظر داده و معتقد است كه قدرت مشروع اساساً بر زور استوار است . به نظر هيوم تركيبي از زور و رضايت در ساخت اجتماعي عمل مي كند

نظريه تضاد آدام فرگوسن :

اشكال گوناگون ستيز و تضاد در 1- رقابت اقتصادي  2- رقابت سياسي نمايان مي شوند ، ترقي اقتصادي در ستيز نظامي و سياسي پي ريزي مي شوند .

فرگوسن نيز همانند هيوم اعتقاد داشت كه رضايت يكي از اجزاء تشكيل دهنده نهادهاي دولت است، اگر چه رضايت ، تنها بيش از يك جزء از اجزاء تركيب دهنده دولت نمي باشد . او به اين ايده كه صلح هدف جامعه است ، با ديده ترديد مي نگريست .  

تورگو و نظريه تضاد :

تورگو پس از مونتسكيو انديشه چند گانگي عوامل تاثير گذار بر بشر را ( آب و هوا ، سنت ، زمين و غيره ) بسط داد. او به عنوان يك عقل گرا پذيرفت كه ذهن انسان در همه جا يكسان است . تورگو اعتقاد داشت كه رابطه بين مردم كوچ نشين و كشاورزان يكجانشين دستخوش دور و تسلسلهاي يكسان مي شود ، حكمراناني كه مردم جوامع كشاورزي را تحت انقياد خود دارند به نقطه اي مي رسند كه به نوبت ، خود توسط قبايل وحشي ( بربر ) محاصره شوند . وقتي كه حكمرانان ضعيف مي شوند ، بربرها كه حس جاه طلبي و طمع دارند ، حمله خود را آغاز مي كنند . مردم وحشي ( بربرها ) در طي زمان ، فرهنگ مردم مغلوب را مي پذيرند ولي به مرور زمان كه متمدن مي شوند سرنوشتشان سرانجام همانند حكمراناني است كه خود ، آنها را قلع و قمع كرده و بجاي آنها نشستند . تضاد ، يعني همان نابود كننده بزرگ ، منشا تمامي پيشرفتهاي واقعي است .    

                                                                                                                                        

فصل دوم

در فصل دوم كتاب مهمترين ايدئولوژي هاي تضاد قرن نوزدهم مطرح مي شود . سه شكل اصلي ايدئولوژي تضاد كه در قرن نوزدهم پديدار شدند عبارتند از يكي سوسياليزم ماركسيستي و دوگونه دارونيزم اجتماعي براي فهم نظريه علمي تمايز قائل باشيم

هگل و ايده آليزم رمانتيك  

هگل تاثير ي مستقيم بر بنيانگذاري جامعه شناسي داشت 

سوسياليزم ماركسيستي به عنوان ايدئولوژي تضاد :

1- كارل ماركس  2- مانيفست كمونيست  3-  منحصر بفرد بودن ماركسيزم

داروينيزم اجتماعي به عنوان يك ايدئولوژي تضاد : قسمت اول

دارونيزم اجتماعي معرف نوعي ايدئولوژي تضاد است كه به نام گروههاي تجاري جامعه مدرن وسعت يافت

داروين و داروينيزم اجتماعي

1- دارونيزم اجتماعي اسپنسر :

اسپنسر نوعي چرخش جديد به داروينيزم اجتماعي بخشيد و آن اين بود كه اصرار مي كرد كه نه فقط داروينيزم اجتماعي در جامعه عمل مي كند بلكه اين يك ضرورت است كه بايد در آن عمل كند . اسپنسر عملاً با هرشكلي از دخالت دولت در فعاليت هاي خصوصي مخالف بود و مخالفتش را بر اساس داروينيزم اجتماعي توجيه مي كرد . 

2- دارونيزم اجتماعي سامنر :

سامنر در مقالات اوليه اش ، با توجه به مسائل اقتصادي و اجتماعي ، اينطور موضعگيري مي كرد كه موقعيت اصلي انسان عبارت از تنازع براي هستي بود . در تفكر سامنر از تنازع براي بقا تا اهميت دايمي ثروت و دارايي براي تمدن تنها يك قدم فاصله است .

نوعي دارونيزم اجتماعي ملي و كاربردي در كار سامنر ديده مي شود كه هوفشتاد او را به عنوان « قويترين و بانفوذ ترين دارونيست اجتماعي در آمريكا » توصيف مي كند .

داروينيزم اجتماعي : مرحله دوم

1- آرتور دوگوبينو :

مساله اي كه دوگوبينو را ناراحت مي كرد همانا از هم پاشيدگي جامعه اشرافي بود كه او آن را مي شناخت و با آن زندگي كرده بود .  او دريافت كه نژاد يك كليد در تاريخ است و نابرابري نژادها عاملي به قدر كافي مهم براي تبيين جبري بودن سرنوشت افراد است . از نظر دوگوبينو سقوط اروپاي اشرافي ريشه در از دست دادن موقعيت برتر توسط آريايي ها داشت .

 

 2- اچ.اس.چمبرلاين :

چمبرلاين فكر مي كرد كه تمدن جديد از چهار منبع سرچشمه گرفته است از تمدنهاي يونان ،روم،يهوديان و تيوتونيكهاي اروپا . وي تمدن جديد شعر،هنر و فلسفه را از يونان ;دولتمداري ،نظم و ايده شهروندي را از رومي ها ويهوديها;ومسيحيت را به طور غير مستقيم از يهوديها دريافت كرد.آميزش اين سه سنت (يونان،روم،يهود) كمكي بود كه تيوتونها به شكل گيري تمدن جديد كردند.

 

3- ژورژ واشه دولاپوژ :

يك انسان شناس فرانسوي بود كه در سه اثري كه در پايان قرن نوزدهم نوشت عناصر داروينيستي اين نوع نژادپرستي را تقويت كرد و يك مبناي كميت گرايي كاذب براي آن فراهم آورد .

4- فرانسيس گالتون :

وي پسر عموي داروين بود كه فعاليت زيادي كرد تا جنبش اصلاح نژادي را آغاز كند . اثر مشهور او بنام «نبوغ ارثي» مي باشد .

5- كارل پيرسون :

جداي از كمكهاي بزرگ او به علم آمار ، او به گسترش شاخه اصلاح نژادي در داروينيزم اجتماعي نيز كمك كرد .

6- لوتراپ استودارد :

در پيشنهادهاي وي در مورد نژادپروري «تكثير افراد يا نژاد برتر » و «حذف افراد يا نژاد پست تر » يا «پاكسازي نژادي » كاملاً بسط داده مي شود .

 

فصل سوم

 

 نظريه هاي تضاد جامعه شناختي :

ماركسيزم و داروينيزم اجتماعي ايدئولوژي بودند اما نظريه تضاد جامعه شناختي علي رغم اينكه برخي از فرضياتش با فرضيات موجود در ايدئولوژها همترازند ، اما علمي مي باشد و فرضياتش مبتني بر استانداردهاي علمي منظم است .

1-  والتر بيج هات :

ساخت و پرداخت مجدد نظريه تضاد سنتي به معناي دارويني با نيتي نظري تا عملي ( اخلاقي ) با آثار والتر بيج هات ارائه مي شود .بيج هات در بسط اهميت تضاد اعتقاد داشت كه «پيشرفت هنر نظامي برجسته ترين و       مي خواهم بگويم درخشانترين،واقعيت در تاريخ بشر است».به طور كلي استعداد جنگي نوعي بشر هميشه به طور  بي اندازه رشد كرده است.هر چه قدر ت نظامي افزايش مي يابد،شرارتهاي نظامي كاهش مي يابد . بيج هات تاريخ بشر را به سه دوره تقسيم مي كند: 1- عصر سنتي ماقبل تاريخ 2- عصر جنگ و تشكيل ملت 3- عصر بحث يا دانش كه نوعي نظم اجتماعي را پديد آورد .

 

2-  لودويگ گامپلوويچ :

گامپلويچ با تعريف مشخص و محدودي از موضوعات جامعه شناسي و با مفهوم قوياً پوزيتيويستي روش كار مي كرد .گامپلويچ خيلي جدي اعتقاد داشت كه وجدان واخلاق فردي هيچ ربطي به تنازع اجتماعي ندارد.افراد داراي وجدان هستند; اما جوامع وجدان ندارند.تنازع اجتماعي،نه توسط افراد ،بلكه توسط جوامع ادامه مي يابد. نظرياتش در كتاب « تضاد نژادها » او را با دارونيزم نزديك مي كند .

3-  گوستاو راتزن هوفر :

به نظر راتزن هوفر ، واحدهاي جريان اجتماعي ، نه افراد و نه گروهها ،بلكه «منافع» هستند . منافع داراي بنيادي بيولوژيك هستند . جريان اجتماعي محصول منافعي است كه به فراخور شرايط سبب همبستگي يا جدايي افراد انساني مي شود . 

4-  سامنر :

سامنر نوعي نظريه تضاد بي اندازه فردگرايانه را توسعه بخشيد و آگاهانه يا ناآگاهانه سعي داشت تاموضع تضاد فردگرايانه را باسنت تضاد گروهي تطبيق و سازگاري دهد . سامنر آگاهانه يا ناآگاهانه سعي داشت تا موضع تضاد فردگرايانه ( اقتباس از اقتصاد آزاد و مالتوس ) را با سنت تضاد گروهي ( اقتباس از گامپلويچ ) تطبيق و سازگاري دهد .

5-  آلبيون ووديبري اسمال :

كتاب «جامعه شناسي عمومي» به لحاظ نظري محكم ترين كار اسمال بود . در اين كتاب او منظمترين تبيين را از جامعه شناسي تضاد ارائه كرد . اسمال به طرق مختلفي بر جامعه شناسي تاثير گذاشت ، بخاطر اينكه او نوعي علاقمندي روشنفكرانه به تاريخ ، علوم سياسي و اقتصاد را وارد صحنه كرد .

 

6-  فرانس اپنهايمر :

جامعه شناسي عمومي اپنهايمر ادامه اصولي بود كه اول آن را در كتاب «دولت» كه سنتز درخشاني از جامعه شناسي تضاد اروپايي بود توسعه بخشيد . او معتقد است « همه دولتها در طول تاريخ دولتهاي طبقاتي بوده يا هستند ؛ يعني حكومت گروههاي اجتماعي برتر و فروتر كه بر اساس رتبه يا ملك از هم متمايز هستند . »

7-  جرج برايان ولد :

يكي از برجسته ترين نظريه پردازان تضاد در آمريكاي شمالي امروز است . بسياري از انديشه هايش در «جرم شناسي نظري» منعكس شده اند . به نظر ولد فرضيات اصلي نظريه تضاد اين است كه بشر « موجود گروه گرا است كه زندگي اش محصول به هم پيوستگي هاي گروهي است » علاوه بر اين چنين فرض مي شود كه جامعه « مجموعه اي از گروهها است كه در وضعيتي به هم وابسته كه حاصل تعادل متغير اما پويايي ميان فعاليتها و منافع گروهي متضاد است ، قرار دارند . » ولد كه با فرمول جديد « قدرت حق را مي سازد » موافق است به خواننده اطمينان مي دهد كه قانون هميشه منافع گروههاي مسلط را تامين مي كند . ولد از اين منظر تاكيد مي كند كه نظريه جرم شناسي صرفا كاربرد وجه خاصي از نظريه عمومي تضاد است .



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۳:۱۷ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

 كتاب درسي كتابي است كه در نظام هاي آموزشي مختلف در همه ي سطوح تحصيلي مورد استفاده قرار مي گيرد و ابزاري مهم در فرايند آموزش و يادگيري مي باشد 

اهميت كتاب درسي: 1مهم ترين منبع يادگيري 2 منبع مورد مطالعه ي دانش آموزان در موضوعات مختلف علمي 3: عامل اصلي در تحقق اهداف آموزشي و تربيتي 4: ابزار اصلي در سازماندهي برنامه ي درسي 5:افزايش امكان يادگيري 6: منبع اصلي در ارزشيابي 7:مهم ترين منبع كسب اطلاعات و دانش 8:تقويت مهارت تفكر و تصميم گيري
  
روشهاي بررسي ونقد كتاب:  1:شكل طاهري 2:ساختار محتوايي 3:عناصر برنامه ي درسي 4: تاثير در آموزش و يادگيري فعاليتها(فرصت هاي ياگيري) 5:ساختار فني كتاب درسي

كتاب درسي و روشها :تناسب محتوا با روشهاي فعال 2:مناسب بودن روشها با توانايي شاگرد 3: مناسب بودن كتاب در به كار گيري تفك خلاق 4:هماهنگي اهداف و محتوا5:مناسب بودن كتاب از نظر فعاليت هاي گروهي و مشاركتي در يادگيري



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۳۴:۰۸ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |
                                                  فرم نظارت و ارزيابي سوالات  امتحاني                   

 

جدول شماره (1) : ملاكهاي فني سوالات درس       ناحيه/ منطقه ………  مدرسه ……. .نوبت......... نام طراح........

شماره سوالهايي كه مورد

در آنها رعايت نشده است.

 

0

 

1

 

2

 

3

 

4

 

موارد

                        

 

رديف

 

 

 

 

 

 

 

سوالات بايد از آسان به مشكل تنظيم شوند.

1

 

 

 

 

 

 

بايد از انواع سوالات استفاده شود.

2

 

 

 

 

 

 

هر سوال بايد بدون تكرار يك هدف آموزشي را بسنجد.

3

 

 

 

 

 

 

نمره هر سوال بايد با جواب مورد انتظار متناسب  باشد.

4

 

 

 

 

 

 

در تدوين سوالات بايد بودجه بندي و بارم بندي فصل هاي كتاب  رعايت  شود.

5

 

 

 

 

 

 

متن يك سوال نبايد راهنماي پاسخ آن يا سوالات ديگرباشد.

6

 

 

 

 

 

 

سوالات بايد با عبارتي صحيح و دقيق و روشن نوشته شده باشد.

7

 

 

 

 

 

 

سوالات بايد از متن كتاب درسي يا در چهارچوب محتواي كتاب  طرح شده باشد.

8

 

 

 

 

 

 

براي پاسخ سوالات انشائي بايد د امنه و حدي در نظر گرفته شود.

9

 

 

 

 

 

 

اهداف مهم اموزشي  كتاب بايد در كل آزمون مورد توجه قرار گيرد.

10

 

 

 

 

 

 

بايد توزيع بارم هر سوال با قسمتهاي مختلف پاسخ آن متناسب باشد.

11

جمع امتياز

امتياز : 44

جدول شماره (2):مشخصات ظاهري سوالات درسي

امتياز

 

موارد

 

 

رديف

 

0

1

2

3

4

 

 

 

 

 

بايد مشخصات سر برگ بطور كامل نوشته شده باشد . شامل:1- نام و نام خانوادگي 2- نام درس 3- رشته تحصيلي 4- تاريخ امتحان 5- ساعت امتحان 6- مدت امتحان 7- نوبت امتحان8- نام طراح 10- تعداد صفحات

1

 

 

 

 

 

سوالات بايد خوانا و تايپ شده باشد.

2

 

 

 

 

 

وجود راهنماي تصحيح كامل

3

 

 

 

 

 

بايد مجموع نمرات سوالها با نمره اختصاص يافته به ورقه مطابقت داشته باشد.

4

 

 

 

 

 

بايد موارد منفي در سوال با خط كشيدن زير آن يا پر رنگ كردن ء مشخص شوند.

5

 

20 امتياز                                                                                                                           جمع

جدول شماره (3) : ادبيات سوالات

شماره سوالهايي كه مورد در آنها رعايت نشده است.

0

 

1

2

3

4

 

موارد

رديف

 

 

 

 

 

 

بايد در متن سوالات غلط املايي وجود نداشته باشد.

1

 

 

 

 

 

 

بايد از نشانه ها و نقطه گذاريها بطور صحيح استفاده شود.

2

 

 

 

 

 

 

بايد از جملات كوتاه و روان استفاده شده باشد.

3

 

 

 

 

 

 

بايد نكات دستوري در سوالات كاملا رعايت شود.

4

 

16 امتياز:                                                          جمع امتياز

جدول شماره (5): امتيازات كسب شده از جدولهاي ارزشيابي

 
امتياز كسب شده از جدول شماره (1)
 
امتياز كسب شده از جدول شماره (2)
 
امتياز كسب شده از جدول شماره (3)
 
امتياز كسب شده از جدول شماره (4)
 
جمع امتياز

كارشناسي تكنولوژي و گروههاي آموزشي متوسطه استان                                     نام و نام خانوادگي ارزياب ............                                                                    گروه آموزشي...................

تاريخ بررسي....................

 



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۲۹:۱۴ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

همكاران محترم:

گروه علوم اجتماعي متوسطه ناحيه4اهواز به منظور برقراري ارتباط و تعامل عميق تر و پر بارتر با راه اندازي وبلاگ به دنبال دستيابي به اهداف زير مي باشد:

۱- ايجاد فضايي براي تبادل اخبار و اطلاعات مرتبط با گروه علوم اجتماعي

۲- امكان انتشار آثار و مقالات ارسالي همكاران در فضاي وب(اينترنت)

۳- معرفي كتب مرتبط باعلوم اجتماعي

۴- امكان انتشار طرح درس هاي مرتبط با دروس علوم اجتماعي

۵- ايجاد و انتشاربانك سوالات علوم اجتماعي

بدينوسيله اين گروه آمادگي دارد مقالات و تاليفات شما همكاران عزيز را با نام خودتان در وبلاگ گروه منتشر نمايد.

در صورت تمايل شما مي توانيد  يك نسخه از مقالات و تاليفات خودرا در قالب لوح فشرده به گروه علوم اجتماعي ناحيه4اهواز ارسال تا مقاله تان رابا نام خودتان در وبلاگ گروه منتشر كنيد.

اميدواريم همكاران عزيز جهت ارتقاءگروه مارا ياري كنند.

 



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۲۶:۴۲ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

 

نام ونام خانوادگي :                                              بسمه تعالي                                     زمان : 70دقيقه

 نام پدر :                     نمونه سوال جامعه شناسي  2 سال سوم ادبيات وعلوم انساني    تاريخ :

 نام كلاس:                          « لطفا پاسخ سوالات را خوانا در زير سوالات  بنويسيد. »              صفحه : يك

1

موقعيت ها ، امكان هاي متفاوت و متنوعي براي ............................. و شناخت خود فراهم مي كنند .

25/

2

موقعيت ها از نظر اهميت به چند دسته تقسيم مي شوند ؟ با ذكر مثال تو ضيح دهيد .

1.5

3

كدام دسته از ويژگيهاي هويت ما با دوام تر هستند؟

75/

4

آيا تأكيد بر تفاوت به هويت يابي منجر مي شود ؟ چرا ؟

1

5

با ذكر مثالي تأثير قدرت را در هويت يابي سياهپوستان توضيح دهيد ؟

1

6

الف ) در هر موقعيت براي تعريف خود مي توان از .................................  استفاده كرد .

ب ) گفتگو در وصرتي مفيد است و به اقناع منجر  مي شود كه طرفين آن بر ................. تكيه كنند .

5/

7

رابطه روايت با انواع جهان را توضيح دهيد ؟

1.5

8

روايت را به چند دسته تقسيم بندي مي كنند؟

1

9

هويت يابي بر مبناي مصرف را توضيح دهيد ؟

1.5

10

تأثير خلاقيت و كارآفريني را در پيشرفت جوامع توسعه يافته بنويسيد ؟

1

11

باور و ارزشها و هنجارهاي مشترك در تمايز هويت هاي ملي از هم چه نقشي دارند؟ با مثال بنويسيد .

1.5

12

واكنش هاي متفاوت ايرانيان را در مقابل فرهنگ غرب توضيح دهيد ؟

1.5

13

بين تعلق و تعهد يك ويژگي چه رابطه اي وجود دارد ؟ با مثال بنويسيد .

2

14

1 ) مجموعه آثاري كه هر كدام به نحوي هويت جمعي يك جامعه را نشان مي دهد .................. گفته مي شود .

الف ) ميراث فرهنگي                   ب ) ارزش                     ج ) هنجار               د ) مفاخر

2 ) هويت جمعي در قالب كدام هويت خود را نشان مي دهد ؟

الف ) هويت ملي                         ب ) هويت قومي            ج ) هويت مذهبي        د ) هر سه مورد

3 ) مفهوم دولت ملت در كدام يك از دوره هاي زير مطرح شد ؟

الف ) دوره باستان                    ب ) دوره پادشاهي             ج ) دوره اسلامي        د ) دوره جديد

4 ) برخورد فرهنگ ايراني با فرهنگ اسلامي و مغول به ترتيب در كدام گزينه به درستي ذكر شده است ؟

الف ) هضم جذب                 ب ) جذب تركيب           ج ) تركيب جذب     د ) تركيب هضم

1

15

نقش ويژگي هاي ارزشمند را در برخورداري از مزايا با ذكر مثال توضيح دهيد .

2

16

تبعيض و شايسته سالاري را تعريف كرده و با يكديگر مقايسه كنيد .

2

«با آرزوي موفقيت »

گروه علوم اجتماعي ناحيه 4



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۲۰:۰۷ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

((شوخي با مكاتب سياسي))

اگرچند گاو داشته باشيدچه ميكنيد ؟ !!!

 

سوسياليسم : بايد همسايه مان را هم در شيرشان شريك كنيم .                         

كاپيتاليسم : شيرهايشان را روي زمين مي ريزيم تا قيمت ها پايين نيايد .                

نازيسم  : دولت به سوي شما تير اندازي مي كندو گاوها را به زور از شما مي گيرد .               

آنارشيسم : گاوها شما را مي كشند وسپس يكديگر را مي دوشند .               

آپارتايد : شير گاو سياه را دوشيده و به گاو سفيد مي دهيد وحق دوشيدن گاو سفيد را  هم نداريد .  

فمنيسم : به هيچ وجه حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد .           

كمونيسم : بر اثر تضاد ديالكتيكي بين گاو سياه و گاو سفيد جهان به سوي ظهورگاو بدون رنگ مي رود .

دموكراسي : براي دوشيدن گاوها بايد از آنها راي بگيريد .

ليبراليسم : آن هارا نمي دوشيم چون آزادي شان محدود مي شود .

داروينيسم : بر طبق اصل تنازع بقاء گاو ضعيف گاو قوي را سواري مي دهد .

سازمان ملل : گاو سفيد حق استفاده گاو سياه را از چراگاه وتو مي كند .

بوروكراسي : براي گرفتن مجوز دوشيدن گاوها بيست فرم را در ده نسخه پر بكنيد .پس از هفت سال نوبتتان مي شود ولي ديگرگاوها از شيردادن افتاده اند .

ايده آليسم : شير گاوهارا مي فروشيد به اميد آن كه بتوانيد با پولش ازدواج كنيد وهمسرتان آن ها را برايتان بدوشد .

پلوراليسم : هر كدام از گاوها بايدبتوانند صداي خودرا به گوش ديگري برسانند .

 

 

                  



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۱۷:۵۰ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

 

اهداف كلي آموزش علوم اجتماعي در دوره متوسطه

الف) قلمرو دانش

1- آشنايي با مباحث علوم اجتماعي و كاربرد آن در تحليل موضوعات و مسائل اجتماعي

2- آشنايي با موضوعات و مسائل علوم اجتماعي به طور اعم (اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي)

3- تعميق شناخت تأثيرات متقابل فرد و جامعه

4- گسترش شناخت وظيفه فرد نسبت به ديگران

ب) قلمرو نگرش ها

1- ايجاد نگرش مثبت نسبت به علوم اجتماعي و كاربرد آن در زندگي فردي و اجتماعي

2- تقويت خلاقيت هاي  فردي و روحيه پژوهشگري

3- تقويت و تعميق گرايش مثبت نسبت به ارزشهاي مطلوب در جامعه

4- تقويت و تعميق نگرش منفي نسبت به ارزشهاي مطلوب در جامعه

ج) قلمرو مهارت ها

1- كسب توانايي كاربرد مفاهيم علوم اجتماعي در زندگي اجتماعي

2- كسب توانايي در تجزيه و تحليل موضوعات و مسائل اجتماعي

3- كسب توانايي انجام تحقيقات ساده در زمينه ي موضوعات اجتماعي

4- تقويت مهارت هاي اجتماعي (ايجاد رابطه با ديگران ، شغل يابي ، همكاري ، احترام نسبت به ديگران و تحمل آراي ديگران و )

اهداف آموزشي درس جامعه شناسي (1)

دوره متوسطه پايه دوم رشته ي ادبيات و علوم انساني/دو واحد

الف) قلمرو دانش

شناخت موارد زير :

1- هويت فرد در تعامل با ديگران و زندگي اجتماعي شكل مي گيرد

2- در مقابل ، افراد به عنوان صاحبان شعور و اراده و داراي قدرت ، انتخاب ، يا عمل خود زندگي اجتماعي را مي سازند .

3- شكل زندگي اجتماعي(ارزش ها ، هنجارها ، نقش ها ، فرصت ها و ) با خود الزاماتي را به دنبال
مي آورد كه عمل فرد را محدود مي سازد .

4- افراد براي انجام هر كاري بايد به محدوديت هاي اجتماعي توجه كنند .

ب) قلمرو نگرش ها

1- كسب روحيه تعلق به هويت جمعي

2- اهميت دادن به تأثير شرايط اجتماعي عمل (ارزش ها ، هنجارها ، نقش ها ، فرصت ها و ) در
انتخاب ها و رفتار فردي

3- تقويت روحيه تلاش فردي در ساختن زندگي اجتماعي

ج) قلمرو مهارت ها

1- توانايي تجزيه و تحليل رويدادهاي مختلف

2- تقويت مهارت هاي فرآيند تفكر نظير مشاهده ، تجزيه و تحليل ، بحث كردند ، مقايسه و

3- تقويت مهارت هاي ارتباطي و گروهي از طريق فعاليتهاي گروهي

4- تقويت توانايي فرد در ارزيابي تأثير اجتماعي در انتخاب ها و رفتار فردي

5- تقويت توانايي كسب هويت جمعي از طريق تعامل با ديگران



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرگروه علوم اجتماعي ناحيه4 اهواز | ۲۹ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۱۴:۲۱ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |